دلم برات تنگ شده  چاپ
تاریخ : شنبه 1 تیر 1387

به نام خدا

سلام گلم

دلم برات تنگ شده. اونقده دلم هواتو کرده که نگو. نمی دونم آیا هیچ وقت اینو می خونی یا از نوشته هام می دونی که چقده دوست دارم.

کجایی چرا دیگه باهام حرف نمی زنی . من که باهات همیشه رو راست بودم.

چرا نمی خوای شریک تنهاییام باشی؟

با اینکه نمی بینمت اما بدون خیلی دوست دارم .

بازم می گم دلم برات تنگ شده خیلی خیلی خیلی ... .

می بوسمت . مواظب خودت باش.

خدانگهدار.

ای کاش  چاپ
تاریخ : شنبه 4 خرداد 1387

به نام خدا

ای کاش

دوستیها اینقدر دروغین نبود

تا ساده در چشمانت 

اشک را

 باور می کردم.

 

 

 

یادداشت های تنهایی  چاپ
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1387

متین ترین کلمه عشـــق است

جذاب ترین کلمه آشنــــایی است

پاکترین کلمه وجدان است

زشت ترین کلمه خیــــانت است

بدترین کلمه بی وفـــایـی است

سخت ترین کلمه تنهــــایــی است

و تلخ ترین کلمه جـــــدایی است

 

داستان سربازی قسمت ۲  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1387

مدتی گذشت تا اینکه از زبان خودش شنیدم که او هم چون من اهل شعر و شاعری است و در ضمن چند تا از شعر های مرا هم خوانده ! از کجا؟ نمی دانم. و این اولین جرقه های دوستی بین ما بود .یک پل ،یک نور که ما را به هم مرتبط می کرد.

هر چه روزها بیشتر می گذشتند علاقه من به او بیشتر می شد اما هنوز جرئتش را نداشتم که به او بگویم دوستت دارم. تا اینکه از او نامه ای دریافت کردم و این برای من به مانند راهی بود برای رسیدن به مقصد.

و بدین گونه نامه ها و شعر های همدیگر را می خواندیم و گهگاه در نامه هایمان اندک اشاره ای به عشق و دوستی می کردیم. تا اینکه دوباره ورق بدشانسی من رو شد و چند تا از دختر ها از این قضیه مطلع شدند.

آه آفتاب افبال من افول کرد آن دختر دیگر حتی جواب سلامم را هم نمی داد. با خود می اندیشیدم که عجب دنیای نا رفیقیست و ... .

هفته ای گذشت و بادی موافق احوال من نوزید.دیگر ناامید شدم با خود گفتم هر چه باداباد

ادامه ...
داستان بی بی(قسمت دوم)  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1387
به نام خدا
قضای حاجت:
همه فکر و ذکرش شده محمد علی .
نمی دونم محمدعلی چه خیری بهش رسونده که این همه سرزبون این بود.
برم خونه ممدلی، این خونه ممدلیه، اینو ممدلی ساخته، ممدلی، ممدلی...
نمی گم محمدعلی در حقش کم لطفی یا نامهربونی کرده اما تا جایی که یادم میاد سری هم بهش نزده و احوالی ازش نپرسیده.
بعد از اون چاییها تو اون فنجونای کثیف حالا مدتها می شه که دیگه بی بی رو نمی شه تنها گذاشت. آخه پیرزن خیلی مریض و درمونده شده.آلزایمرش هم بدتر شده.
خودشو کثیف می کنه ، لباساشو، هرجایی که پیدا کنه گلاب به روتون خرابکاری می کنه.
ادامه ...
خوابهای طلایی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

حتما خیلی از شماها این آهنگ خوابهای طلایی رو شنیدین:

 خوابهای طلایی?

بوسه  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

بوسه

بوسه

بوسه

.

.

.

و تمام شب بوسه

آه دیشب آسمان چقدر غم داشت.

 

ساده  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387

زرد است که لبریز حقایق شده است//

تلخ است که با درد موافق شده است/

//عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی//

پاییز بهاری است که عاشق شده است

بی بی( قسمت اول)  چاپ
تاریخ : شنبه 7 اردیبهشت 1387

به نام خدا

با چشمهایت:

بعد از ظهر غمگین دوشنبه درون اتاقی سراسر تشنج و تشویش، روبروی پنجره ای نیمه باز رو به حیاطی مخروبه و صدای گوش خراش کلنگ و کلنگ پنکه سقفی، فلاسک چای و دو فنجان کثیف کنار کاسه ماست خوری ای که حالا قندان بود و آن سوتر چشمهایی که از گود چاه اینهمه را به سخره تماشا می کردند.

و من درست چند وجبی همه اینها قلم و دفتری آماده کرده ام و به آرامی آنچه را می بینم می نویسم.

بی بی من پیرزنیست تنها، که چهارده سال پیش شوهرش را از دست داده و اکنون در حالی که به فکر درست کردن حیاط خانه اش است چادر به سر کرده و لبه پنجره نشسته و با آنم نگاه همیشه به انتظار، مرا گاهی، و حیاط را بیشتر می کاود تا شاید از آن همه نشاط و سرسبزی دوباره در آن اثری باز یابد.

گاهگداری خنده ای بر لب می نشاند ولی بیشتر حرف می زند، یعنی خیلی حرف می زند و من چاره ای جز تصدیق حرفهایش ندارم.

لطفا برای خواندن داستان بر روی ادامه متن کلیک کنید

ادامه ...
داستان سربازی قسمت اول  چاپ
تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1387

من روزها بود که دل را اسیر کرده بودم .اسیر دختری که سراپا ناز بود و زیبایی.

می خوام برات یه داستان تعریف کنم. می خوام به قول بعضیها آیینه عبرت دیگران بشم. پس خوب گوش کن:

سالها پیش قبل از آنکه به سربازی بروم قرار شد وارد دانشگاه پیام نورشوم و رشته مدیریت بازرگانی را بخوانم .تازه دیپلم گرفته بودم و از آنجایی که معدلم خوب بود می توانستم در آن محل به تحصیل ادامه بدهم....

لطفا برای خوندن  داستان بر روی ادامه متن کلیک کنید:

ادامه ...